السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

481

تفسير الميزان ( فارسي )

بيان آيات * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ . . . » ) * كلمه « سخريه » كه مبدء اشتقاق كلمه « يسخر » است ، به معناى استهزاء مىباشد . و استهزاء عبارت است از اينكه چيزى بگويى كه با آن ، كسى را حقير و خوار بشمارى ، حال چه اينكه چنين چيزى را به زبان بگويى و يا به اين منظور اشاره اى كنى ، و يا عملا تقليد طرف را در آورى ، به طورى كه بينندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن ، و يا اشاره ، و يا تقليد بخندند . و كلمه « قوم » به معناى جماعت است ، كه البته در اصل به معناى جماعتى از مردان است ، و شامل زنان نمىشود ، چون مردانند كه به امور مهمه قيام مىكنند نه زنان . و مراد از « قوم » در آيه مورد بحث همين معنا است چون اين لفظ در مقابل « نساء » قرار گرفته . و دو جمله * ( « عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ » ) * و * ( « عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ » ) * حكمت نهى را بيان مىكند . و آنچه از سياق استفاده مىشود اين است كه مىخواهد بفرمايد : هيچ كسى را مسخره نكنيد ، چون ممكن است آن كس نزد خدا از شما بهتر باشد . چيزى كه هست چون غالبا مردان ، مردان را ، و زنان ، زنان را مسخره مىكنند ، فرموده هيچ مردى مرد ديگرى را و هيچ زنى زن ديگرى را مسخره نكند ، و گر نه ممكن است گاهى اوقات يعنى در غير غالب مردى زنى را ، و يا زنى مردى را مسخره كند . * ( « وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ » ) * - كلمه « لمز » كه مصدر « تلمزوا » است - به طورى كه گفته‌اند « 1 » - به معناى اين است كه شخصى را به عيبش آگاه سازى . و اگر كلمه مزبور را مقيد به قيد « انفسكم - خود را » نموده ، براى اشاره به اين است كه مسلمانان در يك مجتمع زندگى مىكنند ، و در حقيقت همه از همند ، و فاش كردن عيب يك نفر در حقيقت فاش كردن عيب خود است . پس بايد از لمز ديگران به طور جدى احتراز جست ( همانطور كه از لمز خودت احتراز دارى ، و هرگز عيب خودت را نمىگويى ) و همانطور كه حاضر نيستى ديگران عيب تو را بگويند . پس كلمه « أنفسكم » با همه كوتاهىاش حكمت نهى را بيان

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 153 .